مي خواهم از تو بگويم
بي آن که در جستجوي قافيه باشم
و بي آن که حتي در جستجوي واژه ها باشم
مي خواهم از تو بگويم
از تو که عاشقانه دوستت دارم و مي دانم که دوستم داري
با ساده ترين کلمات
مي خواهم بگويم دوستت دارم
امشب نه مي خواهم برايت از آسمان خورشيد بياورم
نه مي خواهم ستاره ها را برايت بچينم
و نه مي خواهم به شهر آرزوها و رؤياها بروم
فقط ساده و با صداقت
همراه با شاهدي صادق
از اعماق جاني سوخته
با چشماني باراني
مي خواهم بگويم دوستت دارم
و مي خواهم بگويم اين نه سخني است که تنها بر زبان آيد............
+
نوشته شده در شنبه
1388/10/05ساعت
6:21 PM  توسط کژال
|
من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام
سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير
هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي
است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم ک
ه قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي
اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او
بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي
شود. روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي
انديشم، به فاصله بين من و تو،...
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/10/01ساعت
3:5 PM  توسط کژال
|
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي تونه...!!!
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/10/01ساعت
2:59 PM  توسط کژال
|
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/10/01ساعت
2:51 PM  توسط کژال
|
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/09/26ساعت
11:0 PM  توسط کژال
|
گفتم: خستهام
گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله(زمر/۵٣)
.:: از رحمت خدا نا اميد نشيد::..
گفتم: هيشكي نميدونه تو دلم چي ميگذره
گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه(انفال/٢۴)
.:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش!
گفتم: غير از تو كسي رو ندارم
گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد(ق/١۶)
.:: ما از رگ گردن به انسان نزديكتريم
گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش كردي!
گفتي: فاذكروني اذكركم (بقره/١۵٢)
.:: منو ياد كنيد تا ياد شما باشم.
گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟
گفتي: و ما يدريك لعل الساعة تكون قريبا(احزاب/۶٣)
.:: تو چه ميدوني! شايد موعدش نزديك باشه .
گفتم: تو بزرگي و نزديكت براي منِ كوچيك خيلي دوره! تا اون موقع چيكار كنم؟
گفتي: واتبع ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله(يونس/١٠٩)
.:: كارايي كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه
گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم كوچيك... يه اشاره كني تمومه!
گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم(بقره/216)
.:: شايد چيزي كه تو دوست داري، به صلاحت نباشه
گفتم: انا عبدك الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟
گفتي: ان الله بالناس لرئوف رحيم(بقره/143)
.:: خدا نسبت به همهي مردم - نسبت به همه - مهربونه
گفتم: دلم گرفته
گفتي: بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا(يونس/85)
.::مردم به چي دلخوش كردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشن
گفتم: اصلا بيخيال! توكلت علي الله
گفتي: ان الله يحب المتوكلين(آل عمران/159)
.:: خدا اونايي رو كه توكل ميكنن دوست داره
گفتم: خيلي چاكريم!
ولي اين بار، انگار گفتي: حواست رو خوب جمع كن! يادت باشه كه:
و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره(حج/11)
.:: بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت ميكنن. اگه خيري بهشون برسه، امن و آرامش پيدا ميكنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن، رو گردون ميشن. خودشون تو دنيا و آخرت ضرر ميكنن
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/09/26ساعت
10:57 PM  توسط کژال
|
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/09/26ساعت
10:50 PM  توسط کژال
|
باز هم دلتنگي ، باز هم گريه هاي شبانه ام
يه عاشق غمگين ، در حسرت شبهاي بي ستاره ام
سخت دلتنگم ، سخت بيقرار و بي تابم ...
كجاست شانه هاي گرم و مهربانت ، تا گريه كنم ؟
كجاست آن لبخندهاي عاشقانه ات تا باز هم ديوانه شوم ؟
چرا ديگر درد دلي براي گفتن نداري ؟
چرا اشكهايت را از من پنهان مي كني و حرفي براي گفتن نداري ؟
چرا قلب عاشقم را در انتظار چشمانت مي سوزاني ؟
آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ چشم ديگري نگاه كنم
آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي ، دل غمگينم را شاد نمي كند
براي گريستن ، شانه هايت را كم دارم
شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال ، تكيه گاه دل عاشقم بود
براي عاشقي ، نگاههاي زيبايت را كم دارم
نگاههايي كه تنها دليل زندگي و عشقم شد
چرا ديگر براي غصه ها ، اشكها و دلتنگي هايم جوابي نداري ؟
شب دراز است و من هنوز هم در انتظار نسيم صبح سپيد مانده ام
اي دل ديوانه ي من ! با غمهايت بساز و با اشكهايت بسوز ، اما دم نزن
اي دل عاشق و بيقرار من ! صبر كن شايد نسيم ، خبري از عشق برايت
بياورد
اي دل بساز ! شايد قاصدك خبري از يار آورد
صبر مي كنم و عاشق مي مانم كه خوشبختي از آن عاشقان است
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/09/26ساعت
10:43 PM  توسط کژال
|
روزا گذشت،سالها گذشت،من هنوز
عاشقتم،بیادتم،نمیدونم خبر داری
منتظرم یا مردمو فقط تو
خاطراتتم.........................
+
نوشته شده در شنبه
1388/09/21ساعت
7:2 PM  توسط کژال
|
سلام به پدرم عزیزم ایران
و
مادر دلسوزم کردستان
سلام به همه دوستان و آشنایان
+
نوشته شده در شنبه
1388/09/21ساعت
3:36 PM  توسط کژال
|
من که نمی دانم
شاید تو بدانی
اما فقط شاید!!!
شاید بدانی از کجا شروع شد
شاید بدانی از کجا عاشق شدم
عاشق چشمانت
چشمان براق خیره کننده ات
عاشق دستات
دستان لطیف امید دهنده ات
عاشق صدایت
صدای زیبای آرام کننده ات
شاید تو بدانی
اما فقط شاید!!!
از چه وقت اینگونه
لحظه های بی تو بودنم
مرگ آور است برای قلبم
و زهرآگین برای روحم
شاید تو بدانی
اما فقط شاید!!!
چرا هیچ کلمه ای توان ندارد
توان از تو گفتن
کلمات را از چه زبانی گردآورم
که از تو بگویم
شاید تو بدانی
اما فقط شاید!!!
که می خواهم برای تو
بهترین بهترین ها را بنویسم
اما هنگام نوشتن
کلمات همانند غزال های تیزپا می گریزند
حرکت قلم کندتر از کندترین لاک پشت ها می شود
دست هایم مثل شاخه های یخ زده می شوند
ومی شوند تمام چیز هایی که نبایند بشوند
اما باز هم تلاش می کنم
شاید تو بدانی
اما فقط شاید!!!
که از تو نوشتن چقدر دشوار است
+
نوشته شده در شنبه
1388/09/21ساعت
3:31 PM  توسط کژال
|
پرنده هایه قفسی عادت دارن به بی کسی
عمرشون رو بی همنفس کز میکنن کنج قفس
نمیدونن سفر چیه عاشق در به در کیه
هرکی بریزه شادونه فکر میکنن خداشونه
یه عمره بی حبیبن با آسمون غریبند
این همه نعمت اما همیشه بی نصیبند
چه میدونن به چی میگن ستاره
چه میدونن دنیا کیا بهاره
چه میدونن عاشق میشه چه آسون پرنده زیر بارون
تو آسمون ندیدن خورشید چه نوری داره
چشمه یه کوه مشرق چه راهه دوری داره
قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم
مهم نبود پریدن ولی برنده بودم
فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی
غصت میگیره وقتی میدونی و میبینی
پرنده هایه قفسی عادت دارن به بی کسی....
+
نوشته شده در شنبه
1388/09/21ساعت
3:25 PM  توسط کژال
|
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوتِ روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترینِ زندگان بوده اند
دست ات را به من بده
دستهای ِ تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بهسان ِ ابر که با توفان
بهسان ِ علف که با صحرا
بهسان ِ باران که با دریا
بهسان ِ پرنده که با بهار
بهسان ِ درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من
ریشههای ِ تو را دریافتهام
زیرا که صدای ِ من
با صدای ِ تو آشناست
+
نوشته شده در شنبه
1388/09/21ساعت
3:24 PM  توسط کژال
|
+
نوشته شده در پنجشنبه
1387/07/18ساعت
12:43 PM  توسط کژال
|
دوست دارم به اندزه ی پاکی قطره های اشکم
دوست دارم به اندازه اندیشیدن به تو در تنهایی
دوست دارم به اندازه سیاهی گسیوانت
دوست دارم به اندازه ی بهانه هایم برای دیدن تو
دوست دارم به اندازه ی...................
و آنگاه که به تو اندیشیدم ناگاه سکوتی در دلم شکست سکوتی که
همیشه
برای داشتنش خود را از دیگران جدا می کنم برای اینکه می خواهم در خلوت
دل با تو باشم.
+
نوشته شده در پنجشنبه
1387/01/29ساعت
11:37 AM  توسط کژال
|
تافروغ ابدیت در چهره ی مهتاب می درخشد،به یادت خواهم بود
و به خاطر وجودت نفس خواهم کشید...........................
آخر یه روز پرینت قلبمو می گیرم و واست می فرستم تا باورت
بشه که با هر نفسم صدها بار گفته ام به یادتم...................
+
نوشته شده در پنجشنبه
1387/01/29ساعت
11:33 AM  توسط کژال
|
سال نو مبارک

+
نوشته شده در پنجشنبه
1387/01/08ساعت
8:56 AM  توسط کژال
|
تو میروی ومن فقط نگاهت می کنم
تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم
بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم
اما برای تماشای تو همین یک لخظه باقی است...
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/12/06ساعت
5:21 PM  توسط کژال
|
من کلبه ی خوشبختی تورا روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد
وقشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت
تا بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند.......
+
نوشته شده در یکشنبه
1386/11/28ساعت
5:22 PM  توسط کژال
|
دلم برات تنگ شده.....
اما من.... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟
آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....
هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....
رد احساست روي دلم جا مونده ...
ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........
چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......
حالا چطور بگم تنهام؟؟
چطور بگم تو نيستي؟؟
چطور بگم با من نيستي؟؟
آره!خودت ميدوني....
ميدوني كه هميشه با مني....
ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه... تو …..
توي قلب مني ... آره!
تو قلب من....
+
نوشته شده در یکشنبه
1386/11/28ساعت
5:20 PM  توسط کژال
|
دنیا مال من است
وقتی با تو
زیر باران شب آواز زمان میخوانم
من تو را میخواهم
با تمام عشق و خوبی هایت
با تمام دل و دلدادگی ات
با تمام هر چه داری
من تو را میخواهم
کاش میدانستی که
دلم عاشق توست بی تو آرام نمیگیرد او
کاش میدانستی
که دل من
با صدای تو فقط میلرزد
بی تو فقط میگرید
کاش میدانستی
که نگاهم به در است
که دلم در به در است
که دلم میخواهد
دل به دریا بزند
برود تا برسد به آنکس
که بگوید تو کجایی
پس تو کی می آیی
پس تو کی می آیی
دل من عاشق توست
+
نوشته شده در یکشنبه
1386/11/28ساعت
5:18 PM  توسط کژال
|
رودها در جاری شدن وعلفها در
سبز شدن معنی پیدا می کنند.
کوه ها و قله هاو دریاها با موج ها
زندگی پیدا می کنند.
و انسان ها همه ی انسانها .
با عشقو فقط عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن .
بر من که می دانم بی توانم رحم کن.
باشد که خانه ای نداشته باشم.
باشد که دست وپایی نداشته باشم.
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
اما نباشد.هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد
هرگز نباشد........
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/11/15ساعت
4:32 PM  توسط کژال
|
با تو خواهم آمد تا از بلندای کوهساران گذر کنیم
و بر گلبرگهای سرخ شقایق فرود آییم،
با تو می آیم تا شهد شیرین شبنم صبحگاهی را
در جام نقره فام بودن بنوشیم
و مست از باده زندگی نقش عشق را بر صفحه دلهامان
بزنیم.
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/11/15ساعت
4:29 PM  توسط کژال
|
+
نوشته شده در شنبه
1386/11/13ساعت
12:52 PM  توسط کژال
|
+
نوشته شده در شنبه
1386/11/13ساعت
12:51 PM  توسط کژال
|
+
نوشته شده در شنبه
1386/11/13ساعت
12:49 PM  توسط کژال
|
.GIF)
.GIF)
.GIF)
.GIF)
بعد از امتحان روکش و لایی..............
نمی دونم چیه امروز بد جور حالم گرفته..........
ولی باز هم خدا هست..........
.GIF)
آرزو دارم آرزوی آرزوهایم تو باشی....
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/10/24ساعت
6:40 PM  توسط کژال
|
عشقمون با گذر زمان افسانه اي ميشه
مثل گل اقاقيا افلاطوني ميشه
يه جوري خاص از دوست داشتن
براي يه عمر پيش هم موندن
يه خاطره ناب از روزاي آشنائي
با هم بودن و چشمکهاي يواشکي
قصه ، قصه اي ديگه از عشق ميشه
يه شیرین ديگه به قصه هاي ايراني اضافه ميشه
من و تو باهم و در کنار هم
پل ها رو مي سازيم براي هم
يه روز قهر يه روز آشتي
آشتني کنوني که تو برام مي سازي
يه روز شادي يه روز تلخي
روزي که دوباره عاشقم ميشي
روزي مي رسه كه ديگه بهم شكي نداری
تو رو مثل يه تکيه گاه واقعي دوست دارم.
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/10/24ساعت
6:30 PM  توسط کژال
|
+
نوشته شده در یکشنبه
1386/10/16ساعت
4:49 PM  توسط کژال
|
با همه بی سر وسامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته زدریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه میدانمت
خوبترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن،ابر مرا باز کن
دیرزمانسیت که بارانی ام
حرف بزن،حرف بزن
تشنه یک صحبت طولانی ام...
+
نوشته شده در چهارشنبه
1386/09/21ساعت
3:53 PM  توسط کژال
|